روزها و سوزها

در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم

   بهش گفتم : این چند سالی که زندگی مشترک داشتی چی بدست آوردی ؟با تعجب نگاهم کرد و گفت :خب بچه دارم...بچم داره بزرگ می شه...زندگی دارم...گفتم:نه.خودت چی بدست آوردی؟گفت: خب خیلی چیزا ...دارم زندگی می کنم...خدا رو شکر الان یه پسر دارم که وقتی دنیا اومد شدم عروس نورچشمی مادرشوهرم...وای...نمیدونی کلی عزت،احترام...گفتم: خوب حالا اگه دختر می شد؟گفت:نه مادر شوهرم دلش نوه پسر می خواست...پسر یه احترام دیگه داره ...تو نمی دونی !گفتم: یادمه هنرمند بودی...تدریس می کردی...شعرمی گفتی...می خواستی کتاب چاپ کنی...گفت: نشد دیگه ، درگیر شوهر داری و بچه داری شدم...گفتم شوهرت چی کار می کنه؟ گفت: اون طفلی که سر کار می ره...بعدم می شینه پای درسش آخه فوق قبول شده...منم بچه رو سرگرم می کنم مزاحم باباش نشه!گفتم تو ؟...خودت چی ؟ چی داری ؟ !گفت: ای بابا تو هم...خدا رو شکر شوهرم خوبه !معتاد نیست.رفیق باز نیست.اهل نمازه.خرجی  میده...میزاره برم خونه مامانم.برم خرید...گفتم:پس برای حداقل حق طبیعیت مدیونشی ؟!!!...سکوت کرد و رفت تو خودش ... .

   واقعا خانم ها تو جامعه ی ما بعد از ازدواج چی به دست می آرن؟جامعه ای که از اولش مردها به دیده ی سروری به زن نگاه می کنن.وقتی مرد حداقل آزادی رو به زن می ده بال در میاری و  اسم اون مرد می شه شوهر خوب!موقع ازدواج تمام دغدغه شون مهریه است...مهریه ای که خوب می دونن اگه بخوای ازشون جدا بشی به آب خوردنی ازش بهانه ای درست می کنن که باید ببخشی تا خلاص بشی ...یا اگر بچه ای این وسط باشه ...با مهریه معامله بشه...مردهایی که دلخور می شن اگه زنشون از سر نگرانی زنگ بزنه بگه کجایی ...یا وقتی شب دیر میان خونه ...زن بیچاره زانو غم به بغل گرفته نشسته که آقا بیان با هم شام بخورن...آقایی که شب رو با رفقاش گذرونده...یا خوش بینانش به خاطر حجم بالای کار تو اداره بوده تا دیر وقت !!! آخرم می گه : باز بازجویی کردی ؟...یا مرد خوبشم بگه : آخی...بیدار موند ی؟ من شام خوردم .میرم بخوابم .

   خوشحالم که روز به روز مردسالاری داره در جامعه ما کمرنگ می شه.و زن هم به عنوان یک انسان حق زندگی پیدا می کنه .زنی که به قول قدیمی ها و در خیلی از زندگی ها  باید همه ی هم و غمش این باشه که مبادا از چشم شوهرش بیفته و شوهرش سرش هوو بیاره !!!

   حالا همون زن امروزه ثابت کرده  می تونه دانشمند انرژی هسته ای بشه .می تونه قاضی بشه ...پلیس بشه ...اصلا نه ...خانه دار باشه اما آزادی و علایق خودش رو از یاد نبره . و می تونه مرد رو نگران کنه که مبادا از دستش بده !.این خود ما زن ها هستیم که حقوقمون رو با عمل باید به مردها یاد آور بشیم ... .این خود ما هستیم که باید حقوق طبیعیمون رو به دست بیاریم .بیش هر چیز و هر کس دیگه ما در قبال توانایی ها و استعدادهامون مسؤولیم . یادمون باشه اول انسانیم...بعد زن یا مرد و همه ی انسانها حق دارند آزاد باشن ...زندگی کنن و از زندگی لذت ببرن ...  .

   دکتر کلاریسا پینکولااستس در مقدمه کتاب : ‹‹زنانی که با گرگ ها می دوند›› می گوید :

   ‹‹همه ی ما از تمنای وحش لبریزیم ، اما برای مقابله با این تمنا پادزهرهایی فرهنگی وجود دارد .به ما آموخته اند که از این میل و آرزو احساس شرم کنیم .ما موهایمان را بلند کردیم و با آن احساساتمان را پوشاندیم،اما هنوز هم طی روزها و شب های زندگی مان ، سایه زن وحشی از پشت سر اغوایمان می کند .  

   ما در گذر ایام شاهد بوده ایم  که طبیعت غریزی زنانه به تاراج رفته ، واپس زده شده ، و از نو بنا گشته است.مدتهای مدید،این طبیعت نیز همانند حیات وحش و سرزمین های بکر مورد سوء استفاده قرار گرفته است .هزاران سال است که به هر جا نگاه می کنیم ، می بینیم که طبیعت غریزی زنانه به محروم ترین قلمرو روح ،واپس رانده شده است ... .››

پی نوشت : این کتاب دو سال در صدر فهرست پر فروش ترین کتاب های نیویورک تایمز با بیش از یک میلیون نسخه فروش شد."

من به خاطر کتاب زنانی که با گرگها میدوند از دکتر کلاریسا پینکولا استس متشکرم.این اثر به خواننده نشان میدهد که جسور بودن پر مهر بودن و زن بودن چه قدر شکوه مند است.هر کسی که سواد خواندن دارد باید این کتاب را بخواند."-مایا آنجلو

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط لیلی نظرات () |

Design By : Night Melody